یک روز تعطیل ( یحیی آباد)
سلام....
روز مبعث حضرت رسول که 29 خرداد بود ما با خاله ها رفتیم یحیی آباد که یک امامزاده هست بعدازظهر
رفتیم و اونجا شام خوردیم تا وقتی هوا روشن بود
همه چیز عالی و خوب بود
و شما همش داشتی با مانی توپ بازی
میکردی شلوغ میکردی و کلا خوش بودید![]()
Bananas in loveو سرتون فقط تو کار خودتون بود......
ولی همین که شب شد سر کله حشرات موذی
پیدا شد ... شب برگشتیم یا به عبارتی فرار کردیم
چون اونجا پر از یک حشراتی بود به اسم کرم سرشاخه خار به شدت صدا میکردن خیلی وحشتناک
بود خیلی زیاد بودن....آقا مهدیار و مانی پسر خالش هم یک پلاستیک برداشته بودن و مسئول امامزاده براشون پر کرده بود از این حشرات ..
...... که میخواست بیاره خونه و چاقشون کنه آقا
این قیاقه من موقع جمع آوری حشرات توسط مهدیار خان
اینم باباش
که انگار نه انگار تازه خوشحالم هست ولی خلاصه که نذاشتم بیاره
![]()
هر جور گذشت ولی خوش گذشت مهم کنار هم بودنه ![]()






یک روز تعطیل ( یحیی آباد)
