تو لد رادین جون


روز پنجشنبه بیست و ششم بهمن ماه ساعت 12 ظهر خاله الهه زنگ زد
و گفت ساعت 3 بیایید تولد رادین جون.
ما هم که از قبل نمیدونستیم که امروز رو خاله میخواد تولد بگیره هیچ کادویی![]()
Flowers and birthday gifts
نگرفتیم.به تو گفتم بنظر تو واسه رادین چی بخریم تو گفتی عروسک بخریم. که بدردش نخوره ای
وروجک
تو همیشه فکرای عجیبی داری.بهر حال بدون کادو رفتیم تولد.
البته کادوش رو حتما میخریم و واسش میبریم. چون هیچ تولدی بی کادو نمیشه.
تولد خیلی بهت خوش گذشت
همه خاله ها بودند با بچه هاشون زن دایی محمد رضا هم بود. زن دایی مهدی فقط نیومده بود.
رادین خیلی پسر ارومی بود
اصلا اذیت نکرد. تو و فرزاد بیشتر از همه شلوغ کردید و اذیت کردید. بهر حال شما دو تا سرور تمام بچه ها بودید .
بعد از پذیرایی شام خوریم
با کیک و دسر
بعدش خسته اومدیم خانه( از بس بازی کردی) .
البته کلی بهمون خوش گذشت.....



تو لد رادین جون
